انجمن روانشناسی ایران
Menu

بحث های ویژه

بحث ویژه

کودک آزاری و پیامد های روانی آن

نویسنده: مدیر سایت/يکشنبه 10 تير 1397/دسته بندی ها: بحث ویژه

به این مطلب امتیاز دهید:
هیچ امتیازی موجود نیست

نویسنده: دکتر پروانه محمدخانی

استاد روانشناسی بالینی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

کودک آزاری در انواع جسمانی، روانی، جنسی و غفلت از کودک، سابقه ای به درازای عمر بشر دارد، هرچند به عنوان یک معضل بهداشتی دیرزمانی نیست که مورد توجه قرار گرفته است. در تعریفی محافظه کارانه کودک آزاری به هر گونه رفتار نامناسبي كه بر عملكرد رفتاري شناختي، عاطفي و جسمي كودك تأثير منفي داشته باشد گفته می شود. در این مقاله  به کودک آزاری که اغلب در روند تعامل کودک و والدین بویژه در شرایط وجود تعارض رخ می دهد، پرداخته می شود. حل تعارض به فرآيندهايي اطلاق مي شود که در تعامل های بین فردی از سوي طرفين به کار گرفته مي شود تا به توافق نايل شوند. تمايل افراد براي رسيدن به هدف از يک سو و ميل به حفظ رابطه با ديگران از سوي ديگر باعث شکل گيري روش هايي براي حل تعارض مي شود که در هر يک از گروهاي سني متفاوت است. اين روش ها عبارتند: از اجبار، روان سازي، حل مسأله، کناره گيري و توافق.

   براي گروه والدين اين ابعاد در چهارچوب کودک آزاري فیزيکي، عاطفي، جنسي با فاعليت والدين در نظر گرفته شده است. بنابراین در این چهارچوب انواع آزار عبارتند از:

 1-روش های استفاده از زور فیزیکی براي مثال: سيلي زدن، نيشگون گرفتن، و يا اعمالي مثل پرتاب كردن، فشردن و تكان دادن دست. ساير روش ها شامل شلاق زدن، زدن با تركه، سوزاندن، استفاده از آتش سيگار و گاز گرفتن می شوند.

 2-روش های حل تعارض همراه با آزار عاطفي[1] يا آزارهاي كلامي و غيركلامي، سرزنش يا تحقير، ناسزا گفتن، مسخره كردن، دست انداختن، اسم گذاشتن روی کودک، انتقاد کردن و قهر با او، اعمال مقررات و كنترل شديد و نامعقول، ترساندن مكرر كودك از تنبيه سخت بدني، انتظارات و برخوردهاي نامتناسب با سن كودك، به خدمت گرفتن كودك در جهت ارضاء نيازهاي عاطفي خود، پاسخ‌هاي رفتاري غير قابل پيش‌بيني والدين كه باعث بي‌ثباتي و دگرگوني شناختي كودك شود، استفاده از کودک در منازعات با همسر و افراد دیگر، فشار به کودک یا تطمیع او برای انجام تشریفات یا مراسم و مناسک خاص، و بردن کودک در مکان ها و شرایطی که با سن او مناسب نیست، استفاده اقتصادی از کودک به نحوی که بهزیستی وی به خطر افتد-برای مثال گذاشتن وظایف شغلی بر گردن کودک-، بيان کلمات بيش از حد یا، پرحرفی[2]با کودک، يا انجام فعاليت هاي بيش از حد انتظار يا عملکرد خارج از محدوده استاندارد بصورت سخت گيري يا سهل گيري بيش از حد معمول[3] (محمدخانی، 1378، اویسی، اردبیلی، مجدزاده، محمدخانی، راد و لو[4]،،2010، اویسی و همکاران، 2010).

بدرفتاری با کودک و کودک آزاری پدیده پیچیده ای است که می تواند به انواع شرایط زمینه ساز مشکلات اجتماعی و روانی بیانجامد. بندر و همکاران (2007) تنبیه سخت و عواقب رشدی و آسیب شناسی روانی آن را که در روند احساس مورد پذیرش بودن و سازگاری کودک خدشه وارد می کند در یک مطالعه بین فرهنگی نشان دادند. پیمان نامه حقوق کودک در ایالت متحده(2007) هرگونه رفتار تنبیهی از جانب والدین یا سرپرستان کودک بویژه تنبیه شدید و غیرعادلانه را ممنوع اعلام کرده و اظهار می دارد که این نوع رفتارها اگرچه ممکن است حاکی از طرد کودک از سوی والدین نباشد سازگاری روانشناختی کودک را مخدوش می سازد و فرایند رشدی او را مختل می کند(چی هوگی چونگ و کی -جیار یو، 2018). برای مثال افسردگی، سوء مصرف و وابستگی به مواد، همینطور ارتکاب به خشونت خانوادگی و کودک آزاری به طور پایایی در قربانیان آزار گزارش شده است. رابطه آشفتگی محیط دوران کودکی و مشکلات بعدی برای مثال سوءمصرف مواد و الکل در بزرگسالی در مطالعات طولی در سالهای گذشته ارزیابی شده و مکرر در نوشته های پژوهشی به آن پرداخته شده است (آلمپی[5]، 2017). برای مثال روهنر، خالکو و کرونویر[6]( 2008 ) اظهار داشته اند والدین نقش مهمی در تحول روانشناختی کودکانشان ایفا می کنند. آنها بر اساس تئوری طرد و پذیرش بین فردی[7] می نویسند کودکان به عشق و گرمی (پذیرش) والدین نیاز دارند و این به طور مثبتی با سازگاری روانشناختی آنها همراه است. بر عکس کودکانی که گرمی از والدین دریافت نمی دارند، احساس می کنند که مورد طرد آنها قرار دارند. روهنر و همکاران (2008) والدین طرد کننده را در چهار دسته قرار می دهند. (1)والدین سرد و بی عاطفه (برای مثال فقدان عاطفه والدینی)، (2) والدین خصومت ورز و پرخاشگر (برای مثال والدینی که کودک خود را مورد ضرب و جرح قرار می دهند)، (3) والدین بی تفاوت و غفلت کننده (برای مثال به کودک توجه نمی کنند)، (4) والدین طرد کننده نامتمایز[8](برای مثال طوری رفتار می کنند که کودک دوست داشتنی نیست).

میراندا، افسو، اپستیو و پاچینی(2016)[9] می نویسند در چنین خانواده هایی اگر کودک به طور مداوم مورد تنبیه قرار گیرد بویژه نوع شدید آن، احساس طرد می کند و در نتیجه دچار ناسازگاری روانشناختی می شود.

چن و لئو[10](2012) نقش میانجی گرمی ادراک شده والدین و تنبیه والدین را در روستاهای چین نشان دادند که موید پذیرش کودک است که ممکن است اثرات سوء تنبیه را کاهش دهد.

مواردی مثل ارتکاب به پرخاشگری در بزرگسالی، پایین بودن عزت نفس، وابستگی، خود کفایتی منفی، غیر پاسخگو بودن عاطفی، بی ثباتی هیجانی و توسعه یک دیدگاه منفی به زندگی از پیامد های روانشناختی آزار در دوران کودکی است (روهنر و همکاران، 2008).

لین درت و همکاران [11](2014) رابطه بین آزار جنسی و جسمی در دوران کودکی و اضطراب و افسردگی در بزرگسالی را نشان داده اند. مطالعات در ایران انواع مشکلات درون ریزی شده و برون ریزی شده را در کودکانی که در شرایط آزار به سر می برند نشان داده اند (محمدخانی، 1378). رابطه بین رفتارهای پرخاشگرانه در بزرگسالی و تجربه تنبیه در دوران کودکی توسط گروگن-کیکر[12] (2004) به تصویر کشیده شده است. پژوهشگران طیف وسیعی از موضوعات شامل مسائل روانشناختی، رفتاری و عاطفی را از اثرات جو آشفته در خانواده می دانند. گارمز-گاردیکس، استراس، کاروبلس، مانوز-ریواز و آلمندورس [13] به بسیاری از مشکلات رفتاری دراز مدت که پیامد تنبیه در دوران کودکی است اشاره دارند. کودکان در فضای پر استرس، درد عاطفی و ضربه، به زندگی خود ادامه می دهند. آن ها با مشکلاتی مثل فقدان حس این که چه چیزی نرمال است و چه کسی هستند، پنهان کاری و همینطور از دست دادگی معنی دارکارکرد روبرو هستند. غیر قابل اعتماد بودن و بد قولی های حاکم، یک بی نظمی و در هم ریختگی ایجاد می کند که نخست کودکان تمام تلاش خود را به کار می گیرند تا جو را مهار سازند، ولی آشفتگی عاطفی و رفتارهای بی ثبات و غیر قابل پیش بینی والدین، اضطراب مزمن، گیجی و ترس را در آنها گسترش و تداوم می بخشد. در این مرحله کودکان از طریق اجتناب ها سعی در حفاظت خود در مقابل احساس درد بیشتر می کنند. احساساتی مثل گناه، شرم و انکار واقعیت باعث می شود که در صدد درخواست کمک از دیگران نباشند. در این کودکان اعتماد پذیری به طور جدی آسیب می بیند و احتمالا در بزرگسالی یک بدبینی نافذ به دنیا از خود نشان می دهند. کودکان در این شرایط در یک فضای سکوت یخی به سر می برند و به دنبال مفری برای رنج های خود هستند. احساس غم، اضطراب مزمن، افسردگی، سوءمصرف مواد، اختلالات خوردن، جنسی و یا حتی ولخرجی های بیهوده به پیامد های آشفتگی در خانواده نسبت داده شده است (فرگوسن[14]، 2013)

توجیهات زیستی این یافته ها حکایت از کارکرد ساختار های سیستم عصبی مرکزی در سه محور دارد:

1-     آمیگدال (مرکز پاسخ یا واکنش جنگ و گریز) از همان آغاز زندگی برای این واکنش کد گذاری شده است.  بنابراین کودکان از همان آغاز تولد می توانند ترس را تجربه کنند.

2-     هیپو کامپ مرکز پاسخ به این سئوال که آیا موضوع به واقع تهدید آمیز است یا خیر در حدود چهار یا پنج سالگی فعال می شود.

3-     پری فرونتال برای پردازش های شناختی سطح بالاتر در یازده یا دوازده سالگی به بلوغ می رسد.

بنابراین به طور طبیعی کودکان ترسیده شده ترس را تجربه می کنند بدون این که ظرفیت شناختی یا رشد پردازش محرک را داشته باشند. این وظیفه تنظیم کننده های خارجی(والدین یا پرستاران) است تا به آن ها کمک کنند که هیجانات خود را تنظیم وبه آرامش دست یابند. این فرایند برای کودکان در شرایط نامناسب رخ نمی دهد، بنابراین محرک های دردناک ممکن است در حافظه حسی آن ها ضبط شود بدون آن که قادر باشند به آرامش دست یابند( مک کراو و همکاران[15]، 2000).

در حال حاضر رویکردهای اخیر آسیب شناسی روانی، کودک آزاری و سابقه تجربه آزار را یک عامل خطر فرا تشخیصی تلقی می کنند. گزارش تجربه آزار در مبتلایان به انواع آسیب مصداق بارز آن است. در این دیدگاه ها تاکید زیادی بر هیجان می شود. ديکس ( 1991) در روند فرزندپروری هیجانات منفی مادر و مشکلات او در مديريت هیجاناتش را مخل رابطه مادر- کودک می داند. او بر این اساس مدل عاطفي فرزندپروری خود را ارائه کرد. در همین راستا هر چه مدل های نظری فرزند پروری تعیین کننده های بیشتری را برای رابطه والد- کودک قائل می شوند به نقش هیجان به عنوان عامل اصلی تاکید بیشتری می کنند. اساسا ماهیت تعامل مادر و کودک ماهیتی هیجانی است، چنین تعاملاتي پیامدهای مهمي برای سازگاری کودک و خانواده به همراه دارد. طبق تئوری‌های هیجان، هیجان‌ها باعث به راه انداختن رفتار مي شوند و فرد را برای عمل آماده مي کنند. اگرچه پاسخ هیجانی مادر به نشانه های هیجانی کودک منجر به سلامت روان مادر و کودک می شود، اما بروز هیجان مادر به معنای غیر حساس بودن پاسخ مادر نیست.

مطالعات بر روی تمايز بین تمايلات پاسخ هیجاني (آمادگي برای هیجانات مثبت يا منفي) و ابراز هیجاني يا تظاهرات رفتاری اين تمايلات تاکید کرده‌اند. تمايلات پاسخي همیشه به صورت رفتاری ظاهر نمي‌شوند. افراد در سوگیری رفتاری، تمایلات هیجانی خود را ابراز می کنند. به عبارت ديگر، بین افراد از نظر چگونگي و دفعات نشان دادن هیجانات غم، خشم و غیره تفاوت وجود دارد. فرزندپروری اغلب با فعال شدن هیجانات منفي همراه است زيرا ممکن است اهداف والدين با اهداف کودکان در تعارض باشند. يکي از روش هايي که والدين به کمک آن مي‌توانند مانع از ابراز هیجان منفي شوند و حتي هیجان مثبت را جايگزين آن سازند راهبرد شناختی به نام ارزيابي مجدد است. منظور از ارزيابي مجدد تفسیر غیر هیجاني از محرک هیجان و عمل بر اساس آن است. در طول تعاملات ناسازگارانه والد- کودک والدين مي‌توانند چارچوب بندی مجددی از رويداد داشته باشند و به جای آنکه فکر کنند اهداف و اهمیت آنها توسط کودک ناديده گرفته شده، به آن به عنوان اتفاقي که باعث پیشبرد اهدافشان مي‌شود، نگاه کنند. معمولا زماني هیجانات منفی در والد ايجاد و افزايش مي‌يابد که فکر کنند دلايل ثابت، کلي و غیر قابل کنترلي مانع از اهداف آنها مي‌شود. اين فرايندهای هیجاني بر رابطه والد- کودک اثر مي‌گذارند. محبت و گرمي والد پیش بیني کننده پیامدهای مطلوب برای کودک و رفتار خصمانه در آنها پیامدهای نامطلوبي برای کودک به همراه دارد.

مطالعات نشان داده اند که حتي ابراز گذرای هیجانات منفي والد، موجب آشفتگي و پرخاشگری در رفتار نوزادان و کودکان می‌شود، زيرا اين دسته از کودکان حساسیت هیجاني زيادی دارند. والدين ممکن است تمايل معیني به تجربه هیجانات مثبت یا منفي داشته باشند. اين تمايلات باعث ايجاد تفاوت های زمینهای بین افراد در منابع مورد نیاز برای مديريت هیجانات مي‌شود. برای مثال والديني که تمايل به هیجان پذيری مثبت دارند به احتمال بیشتری هنگام تعامل با کودک محبت و گرمي نثار او میکنند. به عبارت ديگر، مطالعاتي که نقش فرايندهای هیجاني را در فرزندپروری بررسي کرده‌اند از اين مطلب که آمادگي والدین برای هیجان پذيری منفي و ابراز هیجان تنظیم نشده، منجر به محبت کم، و سبک فرزندپروری سخت گیرانه در آنها مي‌شود حمايت مي‌کنند. افرادی که آمادگي برای رفتار خصمانه دارند، موقعیت استرس زا را به صورت عامل تحريک کننده خشم تفسیر مي‌کنند و به روش کاملا هیجاني واکنش نشان مي‌دهند. ممکن است اين الگوهای رفتاری نشانه‌ای از مشکل تنظیم هيجان باشد زيرا اين افراد دچار مشکل حفظ آرامش در حین موقعیت های استرس زا هستند. احتمالا احساس خصومت حفظ آرامش فیزيولوژيکي را برای فرد دچار مشکل مي‌سازد. افراد دچار بدتنظیمي هیجان ممکن است درگیر روابط خصمانه و منفي با ديگران شوند. رفتار پرخاشگرانه و خصمانه نشان دهنده وضعیت قدرتمندانه و عاطفي همراه با نارضايتي هیجاني است و ممکن است نشانه‌ای از پاسخ به يک تهديد فوری يا متاخر باشد. بنابراين وجود خشم و خصومت، در واکنش به شدت هیجاني بزرگسالان به ويژه در موقعیتهای استرس زا نقش دارد. وقتي والدين نیز خشم و خصومت به کودک نشان مي‌دهند، کودک چنین راهبردهای هیجاني تنظیم نشده‌ای را دروني مي‌سازد و آنها را در موقعیت های اجتماعي به نمايش مي‌گذارد. چنین هیجان‌هایي که بخش عمدهای از واکنش‌های والد را تشکیل مي‌دهند علامتي از فرزندپروری خشن هستند. والدين خشن ممکن است رفتارهايي مانند داد زدن، دستورات منفي و پرخاشگری‌آشکار مانند تنبیه فیزيکي داشته باشند. چنین واکنش‌های مملو از هیجان خشم در ايجاد محیط و فضای عاطفي منفي نقش دارند و بر کیفیت رابطه والد- کودک و همچنین تعاملات اجتماعي کودک تاثیر مي‌گذارند. اين يافته‌ها نشان مي‌دهد وقتي والدین به هیجاناتش آگاه نباشند و آنها را کنترل نکنند، فضای هیجاني منفی بین کودک والد حاکم می شود.

 به همین دلیل لازم است که در برنامه های پیشگیری به گونه جدی برای آموزش مهارت های تنظیم هیجانی اقدام شود. توانایی تشخیص به موقع فضای هیجانی هم در بهزیستی کودک و هم سلامت و کیفیت زندگی والدین حیاتی است. بدیهی است که این حوزه شامل توجه به مختصات والدینی که فرزندان خود را مورد آزار و یا غفلت قرار می دهند، آسیب شناسی روانی والدین، الگوهای دلبستگی، رفتار والدینی و حتی آسیب شناسی روانی آنها می شود. بر این اساس برنامه های پیشگیری برآموزش مهارت های والدینی برای سرپرستی و مراقبت مسئولانه و دلبستگی ایمن، آموزش والدین برای مدل سازی مقابله های رفتاری و شناختی موثر و تامین پس خوراندهای استدلالی سازشی و پوشش درمانی خود والدین تاکید دارند.

 

منابع:

محمدخانی، پروانه.(1378). شیوع کودک آزاری و مشکلات رفتاری دانش آموزان پسر کلاس دوم مقطع راهنمایی، سلامت روان و کیفیت زندگی والدین آنها. پایان نامه دکتری روانشناسی، دانشگاه علامه طباطبایی.

Alampay, L. P., Godwin, J., Lansford, J. E., Bombi, A. S., Bornstein, M. H., Chang, L.,Bacchini, D. (2017). Severity and justness do not moderate the relation between corporal punishment and negative child outcomes: A multicultural and longitudinal study. International Journal of Behavioral Development, 41, 491-502. doi:10.1177/0165025417697852 Google Scholar, SAGE Journals, ISI

Ali, S., Khaleque, A., Rohner, R. P. (2015). Pancultural gender differences in the relation between perceived parental acceptance and psychological adjustment of children and adult offspring: A meta-analytic review of worldwide research. Journal of Cross-Cultural Psychology, 46, 1059-1080. doi:10.1177/0022022115597754 Google Scholar, SAGE Journals, ISI

Bender, H. L., Allen, J. P., McElhaney, K. B., Antonishak, J., Moore, C. M., Kelly, H. O., Davis, S. M. (2007). Use of harsh physical discipline and developmental outcomes in adolescence. Development and Psychopathology, 19, 227-242. Google Scholar, Crossref, Medline, ISI

Chee-Huay Chong and Kee-Jiar Yeo.(20180.The Residue Effects of Parental Corporal Punishment on Young Adults’ Psychological Adjustment: Evidence From Journal: SAGE Open, Volume 8, Number 1, Page 215824401875728 DOI: 10.1177/2158244018757287

Chen, J. J., Liu, X. (2012). The mediating role of perceived parental warmth and parental punishment in the psychological well-being of children in rural China. Social Indicators Research, 107, 483-508. doi:10.1007/s11205-011-9859-9 Google Scholar, Crossref, ISI

Dix T. The affective organization of parenting: Adaptive and maladaptive processes. Psychological bulletin. 1991, 110 (1):3.

 Ferguson, C. J. (2013). Spanking, corporal punishment and negative long-term outcomes: A meta-analytic review of longitudinal studies. Clinical Psychology Review, 33, 196-208. doi:10.1016/j.cpr.2012.11.002 Google Scholar, Crossref, Medline, ISI

Grogan-Kaylor, A., Gro, A. (2004). The effect of corporal punishment on antisocial behavior in children. Social Work Research, 28, 153-162. Google Scholar, Crossref, ISI

Gámez-Guadix, M., Straus, M. A., Carrobles, J. A., Muñoz-Rivas, M. J., Almendros, C. (2010). Corporal punishment and long-term behavior problems: The moderating role of positive parenting and psychological aggression. Psicothema, 22, 529-536. Google Scholar, Medline, ISI

Lindert, J., von Ehrenstein, O. S., Grashow, R., Gal, G., Braehler, E., Weisskopf, M. G. (2014). Sexual and physical abuse in childhood is associated with depression and anxiety over the life course: Systematic review and meta-analysis. International Journal Public Health, 59, 359-372. Google Scholar, Crossref, Medline, ISI

McCrae, R. R., Costa, P. T., Ostendorf, F., Angleitner, A., Hrebícková, M., Avia, M. D.,... Smith, P. B. (2000). Nature over nurture: Temperament, personality, and life span development. Journal of Personality and Social Psychology, 78, 173-186. doi:10.1037/0022-3514.78.1.173 Google Scholar, Crossref, Medline, ISI

Miranda, M. C., Affuso, G., Esposito, C., Bacchini, D. (2016). Parental acceptance–rejection and adolescent maladjustment: Mothers’ and fathers’ combined roles. Journal of Child and Family Studies, 25, 1352-1362. doi:10.1007/s10826-015-0305-5 Google Scholar, Crossref, ISI

 

Oveisi, S., Ardabili, H. E., Majdzadeh, R., Mohammadkhani, P., Rad, J. A., Loo, J. (2010). Mothers’ attitudes toward corporal punishment of children in Qazvin-Iran. Journal of Family Violence, 25, 159-164. doi:10.1007/s10896-009-9279-7 Google Scholar, Crossref, ISI

 

Oveisi, SoniaArdabili, Hassan EftekhareDadds, Mark R.Majdzadeh, RezaMohammadkhani, ParvanehRad, Javad AlaqbandShahrivar, Zahra.(2010).Primary Prevention of Parent-Child Conflict and Abuse in Iranian Mothers: A Randomized-Controlled Trial. Child Abuse & Neglect: The International Journal, v34 n3 p206-213 elsevier.com; Web site: http://www.elsevier.com

 

Rohner, R. P., Khaleque, A., Cournoyer, D. E. (). Parental acceptance-rejection theory, methods, evidence, and implications. In Rohner, R. P., Khaleque, A. (Eds.), Handbook for the study of parental acceptance and rejection (4th ed., pp. 1-35). Storrs, CT: Rohner Research Publications. Google Scholar



[1] Emotional Abuse

[2]Verbosityا

[3] Laxness-

[4] Oveisi, Ardabili, Majdzadeh, Mohammadkhani, Rad &Loo, J

[4] Chee-Huay Chong and Kee-Jiar Yeo

[5] Alampay et al,

[6] Rohner, Khaleque, Cournoyer

[7] Interpersonal acceptance-rejection theory(IPRAT)

[8] Undifferentiated rejection

[9] Miranda, Affuso, Esposito, Bacchini

[10] Chen & liu

[11] Lindert et al

[12] Grogan-Kaylor

[13] Gámez-Guadix, Straus, Carrobles, Muñoz-Rivas, Almendros

[14] Ferguson

[15] McCrae et al

چاپ

تعداد مشاهده (842)/نظرات (0)

لطفا برای ارسال نظر وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید